My Neverland
My Neverland

My Neverland

خرت و پرتای خوشحال کننده

من عاشق فشفشه‌ها و حباب‌هام! عاشق برگای پاییزی و شکوفه‌هایی که تو باد اینور اونور میرن و قاصدکای فوت فوتکیم! عاشق لحظه‌های زودگذر و میرای طبیعتم. وقتی ابرا با باد حرکت می‌کنن و پرنده‌ها از روی شاخه می‌پرن، ذوق می‌کنم! 

البته راستش تا قبل امروز خیلی دقت نکرده بودم که دیوونه اینجور چیزام. امروز موقع تمیزکاری یه بسته پر از خرت و پرتای ارزشمند پیدا کردم که توش پر از فشفشه و بطری‌های مخصوص حباب سازی بود. انقدری خوشحال شدم که حد نداشت. برچسبای فانتزی هم کنارش قرار داشت. با خودم فکر کردم از کی تاحالا خوشحالی کردن با چیزای کوچیک رو فراموش کردم؟ خوشحالی دور از دغدغه‌های یه دختر همسن خودم. این چند وقته هر کسیو دیدم با پارتنرش دیت می‌رفت و استوری می‌کرد و چپ و راست بهم می‌گفتن تو هم یکی رو پیدا کن انگار کیدراماست. اکثر همسن و سالام میرن سر کار و به منی که خونه نشینم حس اضافی میدن و یا جامعه اطراف اکثرا بلاگر شدن و از هوش مصنوعی پول در میارن و وقتی من در نیارم گیر میدن. 

سوفیا رو برداشتم و زل زدم تو چشماش. دختر موطلایی خل و چل خودم! این اواخر تصمیم گرفته بود رئیس جمهور بشه و داشت رای جمع می‌کرد. یخچال اسباب بازی رو در آوردم و با فیگورام بازی کردم. رفتم بیرون و دنبال گل پرواز گشتم. (از اون گیاهایی که تو انیمیشن روح بود و جو گاردنر گذاشت کف دست ۲۲ و اونو به حالت عادی برگردوند‌. فکر کنم دونه درخت افراست.) نسخه اصلی بابا لنگ دراز رو دانلود کردم و دیدم. جودی همیشه شاد و پر انرژی یادم انداخت چقدر راحت می‌شه بابت چیزایی که داریم از خدا و خانواده‌مون ممنون باشیم. اتفاقای شاد کوچیک که همیشه سر راهمونن. 


امشب فشفشه‌هامو روشن می‌کنم به افتخار تولد مینگ و سالهایی که پر از انرژی مثبت بودم، حباب فوت می‌کنم به یاد لحظاتی که دنبال اوج بودم. مراسم کوچولویی می‌گیرم و عروسکامو دعوت می‌کنم تا نیروی کودکیامو برگردونم.

و اینطوری با تموم مشکلاتی که سر راهمه متوجه می‌شم خوشبخت‌ترین آدم جهانم!

ناله‌های بی اهمیت

زندگی همیشه کلی چیز داره تا غافلگیرت کنه. هم اتفاقای خفن خوب و هم اتفاقای عجیب غریب و گاها بد. الان می‌‌خوام یه ذره از اتفاق بد بگم در نتیجه اگه دوست دارین بهتون انرژی منفی وارد نشه، ادامه رو نخونین. پست شامل نالیدنه و ارزش مادی و معنوی دیگه ای نداره. :)

 

ادامه مطلب ...

دایره‌ای با قطعه گمشده

خیلی یهویی زدم تو کار خوندن آثار شل سیلور استاین. البته تو لیستم نبود اما وقتی قصه‌هاشو خوندم و دیدم خیلیاشون رو قبلا شنیدم و حالت نوستالژی‌طوری دارن حس کردم لازمه کامل بخونم. احتمالا شما اون تبلیغ تو تلویزیون رو دیدین که یه پدربزگ و یه پسربچه رو صندلی پارک نشستن؛ پسر به پدربزرگه می‌گه گاهی خرابکاری می‌کنه و پدرزبرگه می‌گه: منم همینطور. بعد هرچی بچه میگه جواب پیرمرده همینه. 

ادامه مطلب ...

نامه‌های هرگز ارسال نشده تاکاکی

انگشتام روی کیبورد می‌لرزه. خیلی هیجان دارم که می‌خوام بهت پیام بدم. نکنه هیجانات باعث بشه شبیه احمقا به نظر بیام؟ البته جلوی تو همیشه اینطوریم. سعی می‌کنم‌ به یاد بیارم چیا رو دوست داشتی و داری تا درموردش حرف بزنیم و لبخندتو ببینم اما... اما تنها چیزی که یادم میاد اینه که من تو لیست چیزایی که دوست داری نیستم. تلخ می‌خندم و شروع می‌کنم پاک کردن تموم نوشته‌هام از تو گوشی. خیلی بانمکه که هیچگاه نخواهی فهمید اینجا بودم و نوشتم چون لذت کلش به همینه که دوستت داشته باشم ولی مزاحمت نشم و جلوی راهت رو نگیرم.‌.. 

 

ادامه مطلب ...

اندر احوالات

استرس امتحان هیچ وقت واسم عادی نمیشه. اون شب نخوابیدن و تپش قلبای غیر عادی و پنیک کردنای گاه و بیگاهش باعث می‌شه گاهی فکر کنم زندگی چقدر خوب بود و قدر ندونستم. :)


#مزایای_امتحان_الهی_و_غیر_الهی

  ادامه مطلب ...